ما چهار نفر
با دوتا وروجک واقعا سخت شده
اصلا نمیرسم وبلاگ رو آپ کنم
14 مهر اتریسا رو واکسن دوماهگیشو زدم و چون میخواستیم 18 مهر راهی مشهد بشیم یک روز زودتر این کارو کردم
سخت بود
بچه ام خیلی گریه میکرد
شب هم تاصبح بیدار بودم
مبادا تب کنه
انیتا با اومدن اتریسا خیلی لجباز شده و کاملا متوجه اتریسا هست
حال خودمون خیلی بهتر شده
و یه شمع امید تو زندگیمون با اومدن اتریسا روشن شده
و دوست داریم زودتر اتریسا 4ماهش بشه تا شیرین کاری هاش شروع بشه
هر روز خودم رو بخاطر تصمیم به بچه دارشدنمون تحسین میکنم
گرچه رسیدگی به جفتشون خیلی سخته
ولی اینکه کسی تورا بابا و مامان صدا کنه
برات بخنده
شیطنت کنه
همین امیدش برای ادامه زندگی کافیه
ویزیت دکتر اشرفی که انیتا رو بردم
نگاه اتریسا کرد و گفت دورسرش بزرگه
یه سونو برای اتریسا نوشت
استرس داشتم
و شهرام حسابی سر اینکه اصلا حال و حوصله دکتر بازی رو نداره سر من غر میزد
به هرسختی بود وقت گرفتم و اتریسا رو بردم سونو دکتر مهدیزاده
که خداروشکر خوب بود و مشکلی نبود
گرچه دکتر مهدیزاده میگفت
دور سر 41 اصلا مشکلی نیست
7 مهر تفلد خودم بود و من با کیک و تبلتی که شهرام برام گرفت حسابی سورپرایز شدم
اما خیلی دلم گرفته بود
بخاطر اینکه 25 ساله شدم و با انیتا خیلی اذیت شدم
شب عید قربان رفتیم قم و برای شب عید غدیر برنامه ریزی کردیم بریم مشهد
این روزا بیشتر نگران انیتا هستم
روز به روز انیتا بزرگ تر میشه و من پیش خودم سن مدرسه انیتا رو تصورمیکنم که ایا درکش به همسن هاش خواهد رسید یا نه و ایا اصلا مدرسه رفتنش رو میتونم ببینم ؟
تو این مدت پیش یه جراح مغز و اعصاب تو بیمارستان کسرا هم رفتیم که حسابی ناامیدمون کرد و گفت این بچه برای شما بچه نخواهد شد
گفت به فکر رفتن به کانادا باشید ولی هیچ درصدی برای بهتر شدنش نمیشه گفت
این چتد وقته مامانم خیلی کمکم کرده و بنده خدا دم و دقیقه بخاطر ما اینجا بوده
از تو بارداری مچ پای سمت راستم مشکل پیدا کرده و حسابی موقع رفتن شبیه اغاسی شدم فقط یه دستمالم کمه هههههههه
امارای و عکس هم انداختم که هیچ مشکلی رو نشون نداد
بودن در کنار بچه ها ارامش خاصی بهم داده و خیلی صبور و اروم ترم کرده
و با اینکه میلی به رفتن و برگشتن اداره ندارم اما حسابی دلتنگ همکارام میشم
در کل وجود اتریسا حال و هوای همه رو تغییر داد
عزیز ها
خاله
عمو
عمه
و....
از وقتی هم که باهاش حرف میزنیم بهمون میخنده
بیشتر تونسته خودشو تو دل شهرام جا کنه
چون شهرام عاشقانه انیتا رو دوست داره
مشهد هم خیلی خوب بود
اما شهرام چون انیتا رو بغل میکرد و انیتا خیلی سنگین شده
خیلی اذیت شد
انشالله قسمت همه عاشقاش بشه.


ما چهار نفر 









